
من اصلا کینه ای نیستم. دقیقا مثل جلبک هام که هر اتفاق بدی بیوفته سریع یادم میره. یادم نمیاد با کسی قهر باشم. ویا بوده باشم. اصلا بحثام با ادما یادم نمیمونه. به نظرم بدترین اخلاقه که دارم و منتفرم از این اخلاقم. الان داشتم با مه دخت حرف میزدم گفت با حورا حرف زدم... اصلا دلم گرفت. چرا باید با ادما اینقدر گرم بگیری و نزدیک بشی که بعد رفتنشون از رفتنشون دلت بگیره. یاد این افتادم اگه فاطمه و سحر بخوان برن من دق میکنم. واقعا دوریشون برام خیلی سخت تره. : (...
ادامه مطلب