از اواخر تیر ماه کلاس اشپزی و شیرینی پزی برگزار کردم تا امروز عصر.
طوریکه این هفته اخر صبح و بعد از ظهر بودن.وجدانا خیلی اذیت شدم.
بلافاصله بعد کلاسم با اون همه خستگی.
با اون همه کوفتگی اعتنایی بهش نکردم و شروع کردم به تمیز کاری و واحد رو کامل تمیز کردم.مبلارو با داداشم بردم بالا.
کمد هارو اوردم پایین...
رو موکت ها لکه بر بردم تا تمیزز تر شه.
کمدم رو از لباس و کتاب چیدم.
تختم رو دوباره باز کردم.
فرش پهن کردم و جارو و اینجور کارا.....
و بعدش رفتم حموم و الان رو تخت ولو شدم از بس خسته ام.
راستی برای فردا هم برنامه حجمی ساعتی نوشتم تا بخونم.
فردا کلاس فیزیک هم دارم.
به امید خدا عالی شروع میکنم و عالی تر و پر انرژی تر هم خواهم بود.
کاش همیشه یادمون بمونه و قدر داشته هامون رو بدونیم.
به طور غیر قابل باور دلم به تختم تنگ شده بود.
کاش بدونیم داشته هامون چقدر خوبن و قدرشو نمیدونیم.
بقول پرواز:الهیی بخواییین و بشه.
امین
ادامه مطلبما را در سایت یک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13