یک

متن مرتبط با «ده فرمان» در سایت یک نوشته شده است

یادم نمیاد اخرین باری که پست /داشتم گی بوده

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم کی پست گذاشتم...؟؟؟؟ پیری xa0و هزار دردسر.... کلی حرف برای گفتن دارم اما نمیدونم از کجا بگم.... فقظ میتونم بگم دلم به یه زندگی عادی تنگ شده.. کلی عدس برای گذاشتن دارم اما حسشو ندارم. xa0یاعلی...

    ادامه مطلب
  • هجده

  • نیلوبلاگ

    ژله رنگین کمان هدیه من به پسر عموم که دانشگاه تهران قبول شده.خیلی چیز بی ارزشیه اما وقتی پسر عموم دید کلییییییییییییی ذوق کرد. اصلا باورش نمیشد که من براش درست کردم. لازم به ذکره 4 سال از خودم کوچیکتره و جای داداش کوچیکمه. (دوستان وزارت ارشادی گیر ندن) : ) هرکی امسال پزشکی بیاره برای اونم میدرستم xa0: ) ...

    ادامه مطلب
  • نوزده

  • نیلوبلاگ

    ای خدا دلم میخواد الان دانشجو پزشکی بودم و بافت شناسی میخوندم.باید یکسال دیگه هم بمونم که خیلی سخته انتظار کشیدن. منکه 2 تا انتظار میکشم....

    ادامه مطلب
  • شانزده

  • نیلوبلاگ

    آآآآآآآآآآهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مستم و مستم وااااااااااااااای خدا این قرابت معنایییییییییییی چرا اینقدر محشره؟؟؟؟؟؟؟ چرا شعر با ذهن من بازی میکنه؟؟؟؟؟؟؟ اصلا مستم میکنه.مست مستم. از روی ذوقم به فاطمه اس دادم من: آهااااااااااااااای مست و مستم. فاطمه: xa0(اسم عشقمو نوشته)جوابتو داده؟؟؟؟راستشو بگو من:نه بابا فاطمه:(اسم عشقمو نوشته)جوابتو نداده مستی؟؟ من:داشتم قرابت معنایی هامون سبطی رو میخوندم. مست مستم. انگار هامون سبطی هم مثل من هوای عشقشو کرده که این شعر هار تو کتابش گذاشته....

    ادامه مطلب
  • هفده

  • نیلوبلاگ

    شنبه اومد. اگه خدا بخواد باید هفته عالی داشته بشم اخه ازمون دارم و از طرفی هم عاشورا و تاسوعا هم تو این هفته ست که نمیتونم بخونم. اخه همه میرن عزاداری منم باید برم کنارشون. کنکور خر است. دیشب کیک خوردم و کپسولشو گذاشتم xa0کنار لپ تاب و خوابیدم. صبح حس میکردم تو اتاقم موش هست. الان دیدم لپ تاب پر شده از مورچه های قهوه ای. یه تایپ میکنم یه مورچه از کیبورد میاد بیرون.شاید تا الان 40.50 تایی بیرون اومده. xa0 : ) یه حلیم نذری امام حسین(ع) +تزیینش با خودمه...

    ادامه مطلب
  • چهارده

  • نیلوبلاگ

    کاش اینقدر همدیگرو ناراحت نمیکردیم. ای کاش.......

    ادامه مطلب
  • سیزده

  • نیلوبلاگ

    پسر عموم دانشگاه تهران قبول شده. زنعموم معلمه. برای همکاراش بجای شیرینی سالاد الویه شیرینی قبولیش بم گفت درست کنم. از صبحه دارم اونو درست میکنم. اون برای 25 نفر سفارش داده بود اما برای مامانش و خودشونم درست کردم. این 2تا برای همکاراش .نوش جونشون : ) (معلمای دبیرستان خودمن) اینم برای عموینا xa0به افتخار دختر عموم براش جوجه درست کردم. اینم برای مامان و بابای xa0زنعموم که خیلی دوستشون دارم. و اونام منو خیلی دوست دارن. : ) دیxa0 واین یه بشقاب کوچولو هم برای حامد درست شد. از برای خودمون xa0عکس نگ...

    ادامه مطلب
  • دوازده

  • نیلوبلاگ

    من اصلا کینه ای نیستم. دقیقا مثل جلبک هام که هر اتفاق بدی بیوفته سریع یادم میره. یادم نمیاد با کسی قهر باشم. ویا بوده باشم. اصلا بحثام با ادما یادم نمیمونه. به نظرم بدترین اخلاقه که دارم و منتفرم از این اخلاقم. الان داشتم با مه دخت حرف میزدم گفت با حورا حرف زدم... اصلا دلم گرفت. چرا باید با ادما اینقدر گرم بگیری و نزدیک بشی که بعد رفتنشون از رفتنشون دلت بگیره. یاد این افتادم اگه فاطمه و سحر بخوان برن من دق میکنم. واقعا دوریشون برام خیلی سخت تره. : (...

    ادامه مطلب
  • یازده

  • نیلوبلاگ

    چقدر امشب عالی خوابیدم. پر از ارامش. صبح دلم نمیخواست بیدار شم بخاطر ارامشی که داشتم. از این به بعد شاید 10.30 بخوابم و صبح 6 بیدار شم. البته تمرین میکنم و تونستم و خوب بود به شمام پیشنهااد میدم : ) بریم بدرسیم....

    ادامه مطلب
  • ده

  • نیلوبلاگ

    کانون ثبت نام کردم و برنامه راهبردی و ازمون غیر حضوری ندادن بم.: ) قرار شد برنامه رو xa0چند روز بعد برم بگیرم. رفتم دفتر برنامه ریزی بگیرم که مهر ماه و قلم چی و گاج برام اورد. به نظر گاج قشنگتر بود و به دلم نشست.... گاجو گرفتم... یه کتاب لقمه مهر و ماه زبان تکمیلی گرفتم. اونم خیلی دوستش دارم. اصلا این کتاب های لقمه مهر وماه رو خیلی دوست دارم. xa0 : ) دیگه امشب یه برنامه ریزی میکنم و شروع میکنم به خوندن. بقیه شم شب مینویسم...

    ادامه مطلب